خرید بک لینک

I look happy in these days because of being in a special period of my life

changing and creating a new human

I do love that

I do love how it makes me feel

It says : No worries dude, every thing will be OK

Just breath

And be grateful

Focus on now

And live in this moment

پ ن: بلاخره یبار زبانو جدی گرفتم :)

+ تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۲۸ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:47

چقدر نشستن و نگاه کردن به عمری که پای یک نگرش و تعصب و تعهد اشتباه یا بهتره بگم نابالغانه به گا رفته، سخته!!!

امیدوارم بتونم خودم رو ببخشم :)

پ ن: خدایا کمک کن که هیچوقت آدم بدی نشم...

+ تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۲۸ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:47

۳۲ سالگی شبیه به بیدار شدن از خواب بعدازظهر،در آپارتمانی کهنسال، وسط کوچه پس کوچههای پایین شهر،تلاقی سکوت و هیاهوست!شبیه به چای بعدش، شیرینو مثل حسرت همین رویا، تلخ استمرزیست میان آسودگی و تکاپوحضوریست در جولانگاه عدمکمی مبهم است و گنگگاهی امیدبخشگاهی کم فروغ و سرد۳۲ سالگی تنفسیست میان دو نیمهسوت آغاز نیمهء مربیان استنه کم است و نه زیادنه دیر شده و نه زود استفرصت برای جبران داریبه اندازه شروع بازی تازه نفس نیستیاما هیچگاه تا این اندازه برای ادامه، آماده نبودهای۳۲ سالگی لباسیست که تنخورش نظیر نداردچاق یا لاغرخوب میایستد و خوش مینمایدموسیقی متنیست که بار درام فیلم را بدوش میکشددیالوگ بداهه ایست که در سناریو نیامدهولی زیبایی سکانس، مدیون آنست!۳۲ سالگیشروعیست شبیه به سلام کردنکه غریبه ای را متوجه میسازدو قصه ای آغاز میشود... + تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۲۲ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:16

فردا تولدمه

و این روزا شدیدا مشغول کارای برگزاری سمینار و رزرو سالنم!

امروز 5 جا برای رزرو رفتیم هرکدوم با داستانای مختلف

در کنار همه ش یکی از گرمترین روزای تهران بود اونم همراه با قطعی برق! (اموجی کوبیدن به پیشونی)

خوشحالم که سال جدید داره با چالشای باحالی شروع میشه :)

+ تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۱۷ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:18

بعد از سالها یه کتگوری جدید تو وبلاگ ایجاد کردم به اسم "تغییر"مطالب مرتبط رو اونجا لینک میکنم.دارم نشونه هایی هم میبینم کم کم. اما مسیر مسیر نسبتا طولانی ایه. تا تبدیل شدن به یه ورژن جدید. ورژنی که همهء نشدن های این سالها رو داره پشت سر میذاره. خب بارها آدم تو زندگیش تصمیم میگیره برای تغییر. من خودم از 14 15 سالگی روی خودم و شخصیتم کار میکردم. اما وقتی اینجا دارم از "تغییر" با این صراحت و شفافیت صحبت میکنم، منظورم واقعا یه چیز جدیده! نه یه بچه بازی یا بهونه گیری یا تصمیم الکی!شاید آدم تو زندگی یکی دوبار بیشتر به این شرایط نرسه که با همه وجودش تصمیم بگیره یسری چیزارو تغییر بده.خلاصه که شوخی بردار نیست.اگه منو میخونی برو نگاه به آرشیو بنداز رفیق :)هرچند من سالهاست دیگه برای هیشکی نمینویسم!جوری که چند وقت پیش که دوسه تا کامنت گرفته بودم، حس میکردم از یه سیاره دیگه اومدن :))بعدا نوشت: اینو واسه بعد های خودم مینویسم: دلیل اینکه با این همه مشغله و روزی 12 ساعت کار میام اینجا میشینم وبلاگ مینویسم فقط تمرین نوشتن و خلوت با خودم و تمرین انضباط شخصی و استمراره. + تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۱۱ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:13

امروز اتفاقی با یه خانمی آشنا شدمتقریبا سن و سال دار شاید حدود 50 اینطورا... جوری که بهم میگفت جای پسرم و این صحبتاییمیگفت از تهران اومدم کرج برای جلسه (مذهبی) و یهو دلم خواست برم مشهد زیارت!و الان میخوام برم ترمینال چون ساعت 4 عصر بلیط دارم.هیچی هم همراهش نبود...گفتم حاج خانم چه سبک بار میری :))گفت آره ازم پرسیدن بلیط برگشت گرفتی؟ گفتم نه!تا کی میمونی؟ تا وقتی دلم بخواد! (حاج خانم اهل دلی بود در کل)خلاصه که فازشو دوست داشتم. بقول برو بچه های امروزی وایب خوبی داشت!قرار شد حتما اختصاصی دعام کنه :) + تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۱۱ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:13

قرار شده هر روز حداقل یک کاری رو انجام بدم که تابحال انجامش ندادم یا مدتها عقب انداختم

واسه امروز پیشنهادی دارین؟

+ تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۱۳ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:13

Disciplineتنها واژه ای که این روزا برام معنی و اهمیت داره.البته این کلمه هم خیلی مهمه: Energyولی دیسیپلین رو خیلی دارم زندگی میکنم، نیاز بهش رو البته. و میدونم تا رسیدن به معنا و تجربه واقعیش هنوز زمان هست.بعد از مدت ها امروز چند تا کار کردم.بعد از بیدار شدن، یه مدیتیشن کوتاه و بدون اتلاف وقت و لاس زدن سریع حاضر شدم اومدم سمت دفتر.ماشینو بردم کارواش. انقدر فِرز شست و تحویل داد که میشه گفت سریعترین تجربه کارواش زندگیم بود:)بعدم رسیدم دفتر و الانم رفتم سروقت قفسه کتاب و "بهانه ممنوع" رو برای بار چندم البته با یه ذهنیت متفاوت و جدیت خاصی برداشتم و گذاشتم رو میزم.این بلاگو که بنویسم میرم برای شروع مجددش برای بار سوم یا چهارم.بلاگم بنوشتم :)برویم... + تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۰۶ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:12

توی ورژن جدید میخوام یکم جسور تر و بی پروا تر و ریسک پذیر تر و سمج تر باشم.

اینا ویژگیهاییه که درونم هست اما اونقدری که باید و شاید تابحال بروز نکرده!

فکر میکنم ورژن جدید، ورژن باحالیه :)

+ تاریخ : ۱۴۰۳/۰۵/۱۰ به قلم : رضـــا |

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:12

همیشه حصــاری از واژه ها اطراف ذهنت وجـود داره ...
و وظیفهء تو اینه که
"مصلحت" رو از بیـن
"شاید" ، "گاهی" و "امـا"ها
پیــدا کنی !
------------------------------------------
در عجبـم که "مـن" تا این حـد واژهء دشواری بود که هیچکس نفهمیـدش !

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 9:12

صفحه بندی